می 25, 2024

لحظه ای که مرا تغییر داد: کشوی خالی جوراب را دیدم – و فهمیدم ازدواجم تمام شده است | طلاق

0

مناین کشوی جوراب بود که مرا شکست. نیمه باز و کاملاً خالی، به نوعی آخرین ناقوس مرگ غیرقابل بازگشت ازدواج من را نشان داد، توقفی سخت در کابوس پیچیده ای که ماه ها ادامه داشت. این نباید تعجب آور باشد زیرا من یک هفته در چین سفر می کردم و با شوهرم قرار گذاشته بودم تا وقتی که نبودم وسایلش را باز کنیم.

با این حال، به نوعی خود را به طور کامل برای خلاء وحشتناکی که با چوب لباسی های برهنه، بدون کت روی قلاب، و حمامی پر از محصولات غیر از مال خودم به وجود می آید، آماده نکرده بودم. وقتی به کابینت چوبی که مادرم به عنوان هدیه عروسی به ما داده بود نگاه کردم، ناگهان دو تا از کشوها خالی شد. این اولین لحظه ملموسی بود که متوجه شدیم نه تنها ازدواج ما به پایان رسیده است، بلکه زندگی 13 سال با هم ایجاد کرده بودیم.

هیچ چیز شما را برای آسیب های ناشی از طلاق آماده نمی کند. وقتی در اتاق خواب نیمه خالی ایستادم، واقعیت کاری که انجام داده بودیم متبلور شد. نوشیدنی های جمعه شب در میخانه محلی ما، پیاده روی های صبح یکشنبه در ریجنتز پارک، رفت و آمدهای ساده در طول روز، کسی که چک می کند ببیند چه زمانی به خانه خواهم آمد و چه چیزی برای شام در ذهن دارم، همه اینها ناگهان از بین رفت و کاملاً تمام شد. سیاهچاله متلاشی شده که خود را می بلعد تا زمانی که کل کهکشان از بین برود.

یادم می‌آید که روی تختمان فرو ریختم – حالا فقط تخت من – و گریه می‌کردم: نوعی غم خفه‌کننده و عمیق که باعث می‌شود نتوانی احساساتی را که در بدنت موج می‌زند، بیان کنی. گریه ام گرفت چون شکست خورده بودیم، چون یک بار همدیگر را دوست داشتیم و بعد عشقمان محو شد و بالاخره مرد. هیچ یک از ما به آن اهمیت نداده بودیم یا به اندازه کافی برای زنده نگه داشتن آن جنگیدیم. و روز بعد و فردای آن روز وقتی به تنهایی از خواب بیدار شدم، به سر کار رفتم و در آپارتمانی خلوت و خالی به خانه آمدم که فقط تلویزیون یا رادیو آن را زنده کرده بود، گریه کردم.

من گمان می کنم همه کسانی که طلاق می گیرند، چنین لحظه ای را تجربه می کنند. برای مدت طولانی این یک نقطه پایان غیرقابل تصور بود. با وجود اینکه کم کم به هدف نزدیک می شوید، هنوز نمی توانید باور کنید که هرگز به این مرحله خواهید رسید. جدایی دو زندگی پیچیده تر از آن است که ما هرگز تصور کنیم – گهواره یک گربه پر از داستان ها، لحظات، دارایی ها، ترتیبات مالی و همه چیز در این بین. و این تقریباً چیزی بود که بیش از همه مرا شکست داد: فهمیدن این که بعد از یک سال طولانی و دشوار، باید انرژی پیدا کنم تا از نو شروع کنم و خاکسترهای زندگی را که دیگر وجود نداشت پاک کنم.

اشتباه نکردم که نگران هفته ها و ماه های آینده بودم. هر روز چیز جدیدی برای مقابله با تنهایی به ارمغان می آورد، از مشکلات سلامتی گرفته تا پیدا کردن یک لوله کش و تنها ماندن ناگهانی در اجتماعات. یادم می‌آید که برای خرید یک ست جدید بشقاب به Ikea رفتم و به این فکر کردم: سلیقه‌های من چیست؟ اگر من هستم، فقط من، چه چیزی را دوست دارم؟ فهمیدن اینکه چقدر اعتماد به نفسم را از دست داده بودم هشیار کننده بود.

اکنون به آن دوران به عنوان چالش‌برانگیزترین و با ارزش‌ترین دوران زندگی‌ام نگاه می‌کنم: پنج سال مجردی، که در طی آن به تدریج به زنی تبدیل شدم که هرگز به طور کامل تبدیل نشدم. آسون نبود وقتی دوستان یا خانواده برای ملاقات می آمدند، اغلب بعد از رفتن آنها گریه می کردم و بعد از یک طغیان ناگهانی زندگی آپارتمان حتی خالی تر می شد. من با احساس بی کفایتی و شکست دست و پنجه نرم کردم، که با غوطه ور شدن تقریباً فوری همسر سابقم در یک رابطه و حلقه دوستان جدید، که با کمال میل در فیس بوک به اشتراک گذاشتم، تشدید شد.

اما کم کم دنیای من روشن شد. شغل جدیدی انتخاب کردم، به دانشگاه برگشتم و در نهایت از لندن به هوو آفتابی در ساسکس شرقی نقل مکان کردم. مهمتر از همه، یاد گرفتم که به خودم تکیه کنم و اعتماد کنم که می‌توانم هر اتفاقی را که بعداً رخ دهد، تحمل کنم. پانزده سال بعد، من با خوشحالی دوباره ازدواج کردم (من قول دادم دیگر ازدواج نکنم)، رمان سوم من در شرف انتشار است، و مهمتر از همه، من راضی هستم – حالتی که همیشه از جوان ترم فرار می کرد. من احساس شکست نمی کنم، احساس نمی کنم طلاق گرفته ام. من خودم هستم و نقش بازی نمیکنم.

کاش می توانستم در آن جمعه سرد ماه اکتبر، در حالی که لبه تختم نشسته بودم، به خودم بگویم که کشوهای خالی و چوب لباسی برهنه نه تنها به معنای پایان چیزی، بلکه به معنای آغازی نیز هستند. آن موقع نمی‌دانستم، اما چیزی که پیش‌روی من بود این بود که بفهمم واقعاً چه کسی هستم و چه توانایی‌هایی دارم – سفری خارق‌العاده که مرا به مکانی بسیار شادتر و سالم‌تر می‌برد.

About Author

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *